خرید بک لینک
یه عالم چیز برای گفتن داشتم که یادم نمیاد. دادم برگه ها رو سیمی کنه ، تلق نداشت اون اندازه. نتیجهش شد یه دفترچه جیبی که کمی از جیب بزرگتره و پیدا کردن جلد مناسب. ارتیست خفنه رو به ماهی نشون دادم، گفت عههه اینو که من خیلی دیدم:)))) زنگ زدم برای فرزو، گفت پره پره. دقیقن با همین تاکید گفت. یه طوری که

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 14:59

شنبه 24 تیر 1396 ساعت 13:40 مریم میرزا خانی فوت شد. یه بچه سه چهار ساله هم داشت که این اعصاب آدم رو نابود میکنه.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 14:59

بالاخره دادم دفتر اصلیه رو سیمی کردن. آره خیلی از دفترام حرف میزنم چون احتمالن از مهم ترین ها هستن تو این روزگار.

محاسباتم اشتباه بود و الان انگار یه بند ورق با خودم اینور اونور میکنم. اندازه کلهمه دفتر جدیده. منتظر قطارم که بیاد.

سرم درد گرفته و پروفنم باهام نیست.

میخوام آرتیست خفنه رو دلا یا دلی صدا کنم. شاید هم دلایادلی:))) دیروز خواب و بیدار بودم یجوری بهم وحی شد پاشو پری دریایی بساز. اون دوتا نصفه رو حداقل کامل کن. کارت متروم رو پیدا نکردم. چرا قطار نمیاد؟

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 14:59

میبینم و مشتاق تر میشم ، پیگیرتر میشم. از اون طرف طراحیم به گا تر میشه. به هیچ وجه سرزنش نمیکنم خودمو. اینا چشم باز کردن رفتن اینورس و امثالهم و من خودم رسیدم اینجا. توقعم از خودم زیادی زیاده. اگه کلاس های فرزو بود میرفتم. مسئله اینه که بهترین هاشون کلاس نرفتن و خودشون کار کردن. کسایی که گیر کلاس می

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 14:59

امروز صبح که داشتم میومدم ، آرایش نکردم. از قیافه خودم خوشم اومد ، نخواستم با آرایش خرابش کنم. بعد یاد یه کمپینی تو توئیتر افتادم ، به نام دوشنبه های بدون آرایش و بر حسب اتفاق امروز هم دوشنبهست. دیشب که به نوشته طولانیم فکر کردم ، به این نتیجه رسیدم که بلاگ داشتن درصد زیادی از شوآف رو کاهش میده. من

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 14:59

امروز اولین جلسه بود و منی که انقدر همیشه سعی میکنم آن تایم و دقیق باشم و حالم از آدمایی که وقت شناس نیستن بهم میخوره ، با یه ربع تاخیر رسیدم!! آدمای جدید و فضای جدید.

ماهی خیلی هوامو داشت. خیلی زیاد.

دفتر هارو دیدم باز، یه ماه دیگه کارم رو به جایی میرسونم که به اندازه کافی خوب باشه براشون.یعنی امیدوارم.

امروز خیلی سرحال شدم وقتی گفتم خودم کار میکنم و آریو هم موند. یعنی خودم ، خودم رو به اینجا رسوندم و آخ جوون واقعن. حتا یادمه ، روز تولدم هم رفتم.یه بارش هم با گلو درد وحشتناک بود.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 23:12

حسی که بعد از بالا اوردن داری ، خیلی باحاله. حس میکنی هیچی نیستی. انگار کف دست ها و پاهات دریچه هایین که ازشون تمام مغز استخوان ها میره بیرون. زمستون هم اینطوری شدم. همون موقع که حتا نمیتونستم از این پهلو به اون پهلو بشم و خواب و بیداری دهنم رو صاف کرده بود، میدیدم وایکینگ ها حمله کردن و من باید از

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 23:12

باید بدم دفتر سیمی کنن باز. حالت تهوع رو هنوز دارم. یه آشنای مشنگ افتاده پیشم که یهو تو کلاس داد میزنه موقشنگ کی بودی تو؟ یا خودشو می مالونه بهم و عین بچه ها ونگ میزنه. منو با دوست پسرش اشتباه گرفته قطع به یقین. البته آدم خوبیه واقعن. نشستم سوپرنچرال دیدم. آغوش گرمی که برام در دوران قره د وسطی (

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 23:12

دلم میخواد برگردم به دنیای هری پاتر.چقدر دوستشون دارم و چقدر کمک کردن. از قشنگ ترین دوران زندگیم بود. میدونی چیه ؟ اون رهاییای که تو اون سن داری ، به خودت اجازه میدی که فکر کنی وجود داره و هنوز یازده سالت نشده و تو داری خودت رو براش آماده میکنی، چقدر لذیذه این حس.

به هر حال یدونه از این پست ها بود که میگفت: your parents are hiding your Hogwarts acceptance letter, because they are jealous

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 23:02

جمعه 9 تیر 1396 ساعت 21:56 فردا اولین روزه. نفسم بالا نمیاد.پسر سروش ، دهنت صاف شه .

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 14:22

بعضی وقت ها آدم بدون دلیل میخواد گریه کنه. همه چیز خوبه. صبح داشتم فکر میکردم که واقعن به به. چه آدمای خوبی توزندگیم هستن. همه چی چه خوب و قشنگه. جدی میگم. این همه اتفاق خوب. این همه چیز های جدید و تازه. اینا همه منو شاد میکنه.

صبح میدونستم امشب از اون شبای طولانیه. نه میدونی چرا ، نه دنبال دلیلش میگردی. دلت برای کسی که نمیدونی کیه تنگ میشه، میخوای صدای کسی رو بشنوی که تا حالا ندیدی ، انقدر بی تاب و غریب ؟!

اینجا همه ناله هامو میارم ، وگرنه روزای شاد و روشن هم دارم. اما خب دیگه.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 14:22

امروز اولین جلسه بود. گفت بهم امیدوار شده، گفت چرا صدات درنمی اومد این همه مدت. خوشحالم. سپیمهر ، درخت سبزم ، هفته پیش اینجا بود و گفتم بیست روز کمه، گفت بیست روز چیه ؟ یه هفته هم کافیه برای اون چوب جادو ، که به حرکت در بیاد و جرقه بزنه. دیگه این که این پست آخریام تو وبلاگ ، یعنی یجوری با وبلاگم رف

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 8:52

صفحه بندی